آمار بازدید کنندگان
| امروز | 107 |
| دیروز | 343 |
| کل بازدیدها | 93455 |
| دیروز شیطان را دیدم(lمتن ادبی جالب) |
|
|
|
|
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان فریب، بساطش را پهن کرده بود و نیرنگ می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور و حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و سوء ظن و ... هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را، بعضی پاره ای از روحشان، بعضی ها ایمانشان را، بعضی آزادگیشان و بعضی عفت و عفافشان را و شیطان می خندید و تخفیف می داد. |





