پیری و جوانی هم غذا شدند. هر دو گریه می کردند. از پیر پرسیدند گفت: برای آنکه من دندان ندارم و جوان هر چه هست خواهد خورد. از جوان پرسیدند، گفت: برای آنکه این پیر دندان ندارد، نجویده فرو می برد من هم به او نمی رسم.