آمار بازدید کنندگان
| امروز | 137 |
| دیروز | 343 |
| کل بازدیدها | 93485 |
| هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسید است... |
|
|
|
|
عصر یک جمعه ی دلگیر .دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟ چرا آب به گلدان نرسیده است ؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است ؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است ؟ به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است ؟
بگوحافظ دل خسته زشیراز بیاید که هنوزم که هنوزاست چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟ چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است ؟ دل عشق ترک خورد :گل زخم نمک خورد :زمین مرد:زمین مرد :خداوند گواه است. دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است. ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی: برسد کاش صدایم به صدایی .... عصر این جمعه ی دلگیر . وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس .تو کجایی گل نرگس ؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم . زده آتش به دل آدم و عالم . مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم که به جای نم شبنم بچکد خون جگر از عمق نگاهت . نکند باز شده ماه محرم که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت . به فدای نخ آن شال سیاهت .به فدای رخت ای ماه ! بیا . صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی آجرک الله ...عزیز دو جهان . یوسف در چاه .دلم سوخته از آه نفسش های غریبت . دل من بال کبوتر شده .خاکستر پرپر شده .همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی . و سپس رفته به اقلیم رهایی :به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت .زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی .
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد .نگهم خواب ندارد .قلمم گوشه ی دفتر .غزل ناب ندارد . شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه زمقتل بنویسم . و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است .
به گستردگی ساحل نیل است ....
شاعر:سید حمید رضا برقعی |





