آمار بازدید کنندگان

امروز156
دیروز343
کل بازدیدها93503
اما لطف خدا چیز دیگری بود مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

عمليات مسلم بن عقيل بود. نيروهای رزمنده بايد مسافتی را طی ميكردند . در منطقه سومار بايد از دهانه دره ای عبور ميكردند. آنجا پل يازده دهنه ای بود كه بر ارتفاعات ((كهزيك)) و (( ديسكت)) مشرف بود. از مرز سومار تا اين تنگه در اشغال عراقيها بود . كاملا نسبت به ما ديد داشتند . تو شبهای عمليات كه معمولا بايد مهتاب باشد ، ميتوانستند با دستگاههای الكترونيك و محاسبات خاص كاملا ما را زير نظر بگيرند و عمليات را تحت الشعاع برنامه های اطلاعاتيشان قرار بدهند . به همين دليل ما بايد قبل از غروب حركت ميكرديم؛ يعنی قبل از تاريكی بايد بخشی از واحدها و ستونهايمان حركت ميكردند.

 

مثل همه عملياتهای ديگر ، حال و هوای خاصی حكمفرما بود. نماز ظهر و عصر را شروع كرديم ؛ آن هم با حال و هوايی كه فقط بايد در ان بود تا ان را احساس كرد . بعد از نماز ، توسل به ائمه اطهار (ع) شروع شد. هركس خودش را به وجود مقدسی متوسل ميكرد . تمام آن ناله ها ، درد دلها، دعاها و نماز های قبل از عملياتهای ديگر برقرار بود.

 

از نظر اب و هوا ، در ان فصلی كه ما بوديم هميشه معمول بود كه گرم و خشك باشد. ظهر و كمی بعد از ان هم هوا كاملا همان طور بود . گرم و افتابي.

 

اما لطف خدا چيز ديگری ميگفت . مه غليظی امد و تمام منطقه را پوشاند. شهيد والامقام (( حاج همت)) مسئول عمليات در ان منطقه بود . نيروهای ارتش و سپاه همكاری داشتند . ايشان تا اين مسئله را فهميد، گفت: نيروها همه به ستون يك و پشت سر هم حركت كنند و از ان دهانه رد شوند . اين در حالی بود كه قرار ، چيز ديگری بود.

 

به خاطر ديد مستقيمی كه دشمن داشت قرار بود در يك فاصله زمانی ، ماشينها تك تك عبور كنند ، كه به لحاظ زمانی اين تردد خيلی سخت بود.

 

و اين يكی از نتايج دعا و توسل رزمندگان بعد از نماز بود.

 

راوي: سردار علی فضلی ـ فرمانده لشگر ۱۰ سيد الشهدا(ع)

 
. نظر شما پس از تایید نمایش داده میشود.
لطفا نظر خود را فقط در رابطه با مطلب بالا ارایه دهید .